ابراهيم اصلاح عربانى

652

كتاب گيلان ( فارسى )

صحيفه سجاديه ، فانوس خيال يا رساله مثاليه ، لطائف الحساب در رياضيات ، محبوب القلوب . شفتى ، سيد اسد الله سيد اسد الله بزرگترين فرزند سيد محمد باقر شفتى معروف به حجة الاسلام است كه در 1227 قمرى به دنيا آمد . عموما تذكره‌نويسان از سيد اسد الله با احترام و تجليل ياد مىكنند و او را فرزند اكبر - اتقى و اعلم سيد شفتى مىشناسند . سيد اسد الله پس از فوت پدر ( سال 1260 ) به اصفهان بازگشت و مورد توجه مردم قرار گرفت اما او كه مرد دنيادار نبود به اعتدال و قناعت روى آورد و از توجه به مسائل مادى سر باززد و شاگردان نامدارى در حوزه درس او حضور مىيافتند . سيد محمد رضا كاشانى معروف به كلهرى از او اجازهء اجتهاد گرفت . از سيد اسد الله نوشته‌هائى برجاى مانده است او در سال 1290 هنگام سفر به عراق در كرند وفات يافت . جنازه‌اش بدوش مردم از آنجا به نجف برده شد . « 1 » شفتى ، سيد محمد باقر از بزرگان نامور جهان شيعه حضرت حجة الاسلام سيد الفقها حاج سيد محمد باقر شفتى فرزند آقا سيد محمد تقى موسوى شفتى است كه به سال 1180 و به قولى 1175 هجرى قمرى در قريهء شفت چشم به جهان هستى گشود . وى مقدمات علوم دينى را تا بيست‌سالگى در محضر پدر و ديگر روحانيون فاضل گيلان فراگرفت و به منظور آموختن دورهء عالى به نجف اشرف رخت كشيد و در محضر درسى پاك‌مردانى چون سيد مهدى بحر العلوم ، مير سيد على طباطبائى ، شيخ جعفر كاشف الغطا ، حاج ملا محمد مهدى نراقى و محمد باقر بهبهانى به تكميل معلومات دينى پرداخت و پس از كسب درجهء اجتهاد به ايران بازگشت و به محضر درسى ميرزا ابو القاسم رشتى معروف به ( قمى ) راه يافت ميرزاى رشتى خيلى زود به مقامات فضلى او پىبرد ، اجازه‌نامهء اجتهاد خاصى به نامش قلمى فرمود و اين مجتهد فاضل پس از كوتاه‌مدتى به سال 1217 هجرى قمرى رهسپار اصفهان شد و مقيم آن ديار گرديد . سيد محمد باقر شفتى بدون ترديد از فقهاء شهير و علماى كم‌نظير عصر بود ، چون از قم به اصفهان رفت در مدرسهء چهارباغ حوزهء درسى تشكيل داد ، ولى كثرت اقبال طلاب از اين حوزه ، حس حسادت مدرس ديگر مدرسهء مذكور را برانگيخت و موجباتى فراهم آورد كه سيد حوزه و مدرسه را ترك كرده محل تدريس را به خانه آقا محمد بيدآبادى منتقل نمود . در اين دوران بزرگوارانى چون محمد مهدى كرباسى ، حاج محمد ابراهيم قزوينى ، حاج محمد جعفرآباده‌اى ، سيد محمد قزوينى ، سيد محمد باقر عراقى ، ميرزا محمد تنكابنى صاحب « قصص العلماء » ميرزا محمد باقر خوانسارى اصفهانى مؤلف « روضات الجنات » ، حاج سيد ابراهيم شريعتمدار سبزوارى ، ملا على اكبر خوانسارى ، ملا محمد جعفر فشاركى اصفهانى ، سيد محمد شفيع جاپلقى ، ملا محمد كاظم هزارجريبى و حاج محمد رفيع گيلانى در حلقهء شاگردان او جمع آمده و به حوزهء درس او اعتبارى خاص بخشيده بودند و از اين‌روى سيد محمد باقر شفتى شهرتى عظيم به هم زد و قدرت و نفوذ فوق العاده يافت اعتماد مردم به وى آنقدر زياد شد كه شيعيان سراسر بلاد اسلامى همه ساله مبالغى كثير از وجوهات شرعى را برايش مىفرستادند و مسئولين امور مملكتى هم ناگزير به تمكين از او بوده‌اند : « حاكم اصفهان . . . هروقت شرفياب خدمت ايشان مىشد دم در سلامى مىكرد و مىايستاد و بسا بود كه آن‌جناب ملتفت نمىشد ، بعد از ساعتى نگاه مىكرد و او را اذن جلوس مىداد و براى او تواضعى نمىكرد . . . . . » « 1 » دربارهء نفوذ و قدرت معنوى و ظاهرى وى حكايات زيادى در آثار و نوشته‌هاى آن‌زمان به چشم مىخورد ، از جمله آمده است كه : خسرو خان گرجى حاكم قدرتمندى بود و ابدا به خواسته‌هاى علما و شفاعت و دستورات آنها توجه نمىكرد و در اين راه با سيد برخوردى ناخوشايند نمود كه به زيانش تمام شد ، علما به قيادت مردم و به اشاره حجة الاسلام شفتى در سال 1253 هجرى قمرى عليه او شوريدند ، عمارت حكومتى را محاصره نموده و حاكم قدرتمند را در عمارت هفت‌دست « 2 » زندانى كردند ، اما با چنين روحيه و سلطه‌اى در مقابل بيگانگان خود را مطيع محض تصميمات دولت مىشمرد و هماره به خاطر استقلال سياسى كشور جانب حكومت را مىگرفت ، به هنگام لشكركشى به هرات و ادعاى ايران سر جان مكنيل وزيرمختار انگليس طى نامه‌اى از سيد خواست با به كارگيرى نفوذ خود مانع جنگ هرات گردد ، حجة الاسلام در پاسخ نوشت : « ضمن تأئيد اقدامات دولت در اين قبيل مسائل بهتر است كه با خود امناى دولت تماس گرفته شود « 3 » » و اين نشانهء دقت و شناخت و آگاهى سيد در مسائل سياسى و مملكتى و توقعات نارواى اجانب است . اين طلبهء بينوا تنها بر مركب قدرت و نفاذ امر سوار نشد ، بلكه به ثروت افسانه‌اى هم دست يافت ، شرح‌حال‌نويسان عموما به ثروت بىحساب او اشاره كرده و نوشته‌اند به تنهائى و بدون استمداد از كسى توانست مسجد سيد را در بيدآباد به سال 1245 هجرى قمرى بنياد نهاده و به اتمام برساند . فتحعلى شاه در سفر به اصفهان اين مسجد را ديد و از سيد خواست كه اجازه دهد وى در هزينهء مسجد شركت نمايد ، اما او بالصراحه دست رد به سينهء شاه زد و گفت : « مرا دست در خزانه خداوند عالم است در هزينهء اتمام بنا هرگز درنمىمانم . « 4 » » كتابخانهء سيد نيز بىنظير بود ؛ در ايجاد كتابخانهء خصوصى و تهيهء كتب نفيس آنچنان هزينه‌اى را متقبل گرديد كه : « كتابخانهء او در آن عصر از داشتن نسخه‌هاى عزيز و قيمتى بىنظير بشمار مىرفت و خود او مدعى بود كه هيچ كتابى نيست كه او از آن نسخه‌اى نداشته باشد ، ارزش كتابخانهء او تا آن اندازه بود كه پس از وفات او حاج سيد اسد الله يكى از پسرانش فقط به تملك همانها قناعت ورزيد و بقيهء اموال حجة الاسلام را براى ورثهء ديگر گذاشت « 5 » . » سيد در امر شرع نيز بسيار قاطع و سخت‌گير بود و با اين عقيدت حدود

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : شرح حال رجال ايران ، مهدى بامداد ، چاپ دوم ، انتشارات زوار ، تهران 1357 ، جلد 2 ، صفحهء 115 ، جلد 3 ، صفحهء 306 و لغت‌نامهء دهخدا . 1 . مجلهء يادگار ، مقالهء « حجة الاسلام حاج سيد محمد باقر شفتى » ، عباس اقبال ، تهران 1328 ، سال 5 ، شمارهء 10 ، صفحهء 34 . 2 . شرح حال رجال ايران ، مهدى بامداد ، چاپ دوم ، كتابفروشى زوار ، تهران 1357 ، جلد 1 ، صفحهء 480 . 3 . همان كتاب ، جلد 3 ، صفحهء 259 . 4 . مجلهء يادگار ، همان مقاله ، صفحهء 35 . 5 . همان مجله ، صفحهء 39 .